تبليغاتX
آخر آسفالت
یعنی آخر معرفت

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد:

www.asphalt-ultimate.persianblog.ir

نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 21:48 | لینک  | 

سال ۵۹ و بعد از تحولات و کنش و واکنش های صورت گرفته بین ایران و امریکا؛ رژیم منفور ایالات متحده امریکا عقل را به کناری نهاد و مثل گاو چران ها سیاست اعمال قوه قهریه را در پیش گرفت که از جمله این سیاست ها می توان به تهدید لفظی، جنگ روانی، حمله نظامی به طبس و محاصره اقتصادی و ... نام برد. از آنجا که آن روزها امریکایی ها  نمی دانستند با چه کشور، دولت و ملتی روبه رو هستند(در واقع تا به امروز هم نفهم باقی مانده اند) در خیال باطل خویش کشور ایران را یک بار دیگر در آغوش  خود می دیدند ولی با وجود اینکه ۴ ماه بعد از محاصره اقتصادی نیز صدام جانی (که میر یزید با او محشور باد) جنگ خانمان سوزی را با کشور ما آغاز کرد لیکن نظام جمهوری اسلامی با سری افراشته توانست در مقابل تمامی تحریم ها، محاصره ها و چه و چه  سربلند بیرون بیاید.

حال که ما نسل سومی ها ماندیم و یک انقلاب اسلامی که روح خدا، خمینی کبیر آنرا برای ما به ارمغان آورد و امام و مقتدایمان؛ حضرت ماه(علیه السلام)  که خلف صالح همان روح خداست که با اقتدار کشتی انقلاب را در طوفان های فتنه به پیش میبرد. و ما نسل سومی ها هستیم که دوش به دوش رهبرمان سید علی حافظ منافع این انقلاب خواهیم بود. اما افسوس و صد افسوس که دگر اندیشانی که حساب های بانکیشان لبالب پر است از دلارها و پوندها؛ با زمزمه های واویلا و وامصیبتا سرداده اند که اگر از گل نازکتر به امریکا بگوییم چنین و چنان میشود!

هاشمی سردمدار چنین حرکتی است، هاشمی که فرزندان او همه نطفه و علقه شان در انگلیس بسته شده و آب و هوای ایران به مزاجشان سازگار نیست؛ کروبی که شأن و منزلتش از گاو پایین تر است، چه گاو اگر در محیط اجتماعی انسان ها دیده شود به آرامی او را به حاشیه و کناری می برند تا مزاحم نشود ولی این شیخ دیوانه را مردم با لنگه کفش می زنند؛ خاتمی که به قول نفوذی یک دودره باز حرفه ای است و در این شکی نیست.

خلاصه مطلب اینکه امریکا از سال ۵۹ که ما را تحریم اقتصادی کرده تا به الان هیچ غلطی نتوانسته است که بکند...اتفاقا بالعکس که در درون نظام اقتصادیش دچار مشکلات عدیده ای شده است. اقدام امریکا بر علیه بیانیه تهران که یک هفته پیش  با حضور کشورهایی نظیر برزیل و ترکیه به همه جهان مخابره شد نتیجه این بود که دولتمردان امریکایی  هنوز در توهم این هستند که می توانند با اجرای قطعنامه کاری از پیش ببرند. احتمالا امریکایی ها که از مناسبات ایران با کشورهایی نظیر روسیه و چین خشمگین بودند و به لجن های سبز، شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین را آموزش دادند اینک به شعارهای مرگ بر برزیل و مرگ بر ترکیه روی بیاورند. از سران فسیل شده فتنه نیز جز این انتظاری نمی رود که به دستور اربابشان امریکای جهان خوار گوش کنند و این شعار را در بدنه ی لجن ها رسوخ دهند.

 

سالمرگ نکبت های لجن: یاد شعار های لجن ها در سال ۸۸ افتادم که می گفتند: نترسید نترسید ما همه با هم هستیم! و ما دیدیم که با هم بودن شما را فتوشاپ  به تصویر می کشید. شما حتی به گله گوسفندان رحم نکردید و با فتوشاپ این گوسفندان بیچاره را به جا مردم خداجوی موسوی جا زدید. راستی جا دارد از این یزید زمانه هم یادی کنم. آقای به اصطلاح میرحسین!!! چرا اینقدر از مناسبات کشور و تعامل وزارت خارجه کشورت با کشورهای مظلوم جهان که حاضر نیستند به زیر یوغ امریکا بروند بدتان می آید؟ چرا از تحریم های کشورهای اروپایی و امریکایی می ترسید؟ به فکر مردمید؟ نگو که هستم که بینی ات بزرگتر می شود...! مگر نه این حرف امام خمینی(ره) که سنگ پیروی از او را به سینه می زنی بود که فرمودند: ما طرفدار مظلوم هستیم، هر کسی در هر قطبی که مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستیم.

نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 20:28 | لینک  | 

خونین شهر آزاد شد!

شهر خون آزاد شد!

شهر بچه های با غیرتی چون جهان آرا، فرحان اسدی، عبود زاده، مومن، قیم، حسینی، مرادی، محمدی و ... آزاد شد.

خرمشهر مانده است و ۳ خرداد...

خرمشهر مانده است و یک روز از سال...

آری! خرمشهر در دل نمامی ایرانیان جای دارد و لیکن خرمشهر هنوز در ویرانه های خود تب دارد...

خرمشهر را روزی عروس می گفتند...این عروس را دریابید...!

 

پاورقی:

۱: از افتتاح تصفیه خانه خرمشهر بسیار مسروریم

۲: گاز رسانی فقط در محلات بالاشهری نظیر آرش صورت گرفته است در صورتی که هنوز مناطقی مانند "طالقانی"، "عباره"، "دره(فاطمیه)"، "اردیبهشت" و محلات دیگر فاقد گاز هستند.

۳: با ورود رییس جمهوری  محترم و محبوبمان جناب دکتر محمود احمدی نژاد به خرمشهر برای افتتاح پروژه تصفیه خانه و مناسبت آزادسازی خرمشهر عده ای از کارگران شرکت لوله سازی اهواز که شنبه با تظاهرات خود رو به روی استانداری اهواز حقوق معوقه چندین ماه ی خود را طلب میکردند برای شکایت از این مساله احتمالا فردا به خرمشهر رفته با آقای احمدی نژاد دیدار خواهند کرد.

نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 21:46 | لینک  | 

تحليل محافل غربي از مسائل ايران هرگز آنقدر دقيق نبوده كه بتوان آن را به عنوان يك نگاه استراتژيك جدي گرفت. غربي ها همواره از تحولات ايران «چيزكي» مي فهميدند و خودشان هم مي دانستند و مي گفتند كه آنچه مي دانند در قياس با آنچه نمي دانند ولي بايد بدانند تقريبا هيچ است. يك بار يكي از تحليلگران مسائل ايران در واشينگتن گفته بود ما اگر «ندانسته هايمان درباره ايران» را زير پايمان بگذاريم، سرمان به سقف آسمان خواهد خورد و بعد توصيه كرده بود امريكا قبل از هر اقدامي درباره ايران، فكري به حال پر كردن اين شكاف اطلاعاتي عميق بكند. از ديد اين دسته از تحليلگران -كه تعداد آنها در امريكا و اروپا كم نيست- اقداماتي مانند گشايش يك دفتر ديپلماتيك در تهران كه بتواند گزارشي از«متن وقايع» ارسال كند و مذاكره مستقيم -حذف واسطه ها- با ايران، قبل از آنكه ارزش ديپلماتيك داشته باشد ارزش اطلاعاتي دارد و به امريكايي ها كمك مي كند از توهم درباره ايران خارج شوند و «با چشم باز جلو بروند».

پي گيري آنچه غربي ها اين روزها درباره ايران مي گويند نشان مي دهد چشم هايشان در ايران نه فقط بازتر نشده بلكه همان مختصر ديد سابق خود را هم بالكل از دست داده اند. وقتي كسي محيطي را نمي بيند (يا درست نمي بيند) ولي اصرار دارد درباره آن تحليل هاي كشاف ارائه كند، لاجرم به دام ماليخوليا خواهد افتاد و اين اتفاقي است كه اكنون درباره اكثر امريكايي ها و اروپايي هايي كه خود را كارشناس امور ايران فرض مي كنند، رخ داده است.

يكي - دو گزارش منتشر شده وجود دارد كه نشان مي دهد سرويس هاي اطلاعاتي غربي، از قبل -والبته با خشم و نااميدي- مي دانستند كه احمدي نژاد انتخابات رياست جمهوري در ايران را خواهد برد. لااقل در مورد سازمان سيا، روزنامه واشينگتن پست جزئياتي از تحليل داخلي آن در مورد قطعي بودن پيروزي احمدي نژاد را هم منتشر كرد. با اين حال، رسانه هاي غربي كه بعيد است از تحليل دستگاه هاي امنيتي كشورهاي خود بي خبر بوده باشند، از چند روز قبل از انتخابات ميرحسين موسوي را پيروز قطعي انتخابات خواندند و پيشاپيش به تحليل شرايط ايران پس از روي كار آمدن دولت اصلاح طلب مشغول شدند. وقتي كسي مي داند كانديدايش انتخابات را خواهد باخت اما پي در پي در گوش او و ديگران مي خواند كه همه چيز تمام است و پيروزي مبارك باد، چه هدفي مي تواند داشته باشد؟! آيا اگر فرض كنيم او در حال عمليات رواني روي كانديداي مورد نظر و هوادارانش، براي ايجاد ناآرامي پس از اعلام نتيجه انتخابات بوده، حرف نامعقولي زده ايم؟ اين نكته را داشته باشيد.

در روزهاي اخير، لب لباب قريب به اتفاق تحليل هاي رسانه هاي غربي درباره ايران اين است كه نتيجه انتخابات 22 خرداد، يك شكاف عميق درون نظام ايران از يك طرف و در متن جامعه ايراني از سوي ديگر پديد آورده كه به هيچ شكلي قابل رفوكاري نيست. اين شكاف به توليد انواعي جديد از اعتراض و ناآرامي در ايران منجر خواهد شد كه حكومت از مهار آن ناتوان است و نهايتا در زماني نه چندان بلند «بحران مشروعيتي» غير قابل علاج براي كل نظام بوجود مي آورد. اين تحليل البته كمي جديد است.  رسانه هاي غربي و سوپر تحليلگران امور ايران، با مشاهده چند فقره آتش سوزي در خيابان هاي تهران، با ذوق زدگي تمام از وقوع يك انقلاب در ايران و فروپاشي قريب الوقوع نظام جمهوري اسلامي خبر مي دادند. اكنون اما پس از گذشت تقريبا يك سال و با مشاهده اينكه پروژه «انقلاب بزرگ» (؟!) بيشتر از يك هفته دوام نياورده و همه چيز در تهران كاملا عادي است، ظاهرا تصميم گرفته اند وقوع انقلاب را كمي عقب بيندازند و مخاطبان خود را به «آينده» ارجاع بدهند! تنها با مطالعه سير اين تحليل ها و تامل در آن است كه خواهيم فهميد كه اولا غربي ها تا چه حد از درك حقيقت آنچه در ايران مي گذرد عاجزند و ثانيا اهداف واقعي خودفريبي هايي از اين دست چيست. چرا رسانه هاي غربي در حالي كه مي دانستند موسوي انتخابات را باخته، همه انرژي خود را بر مسلم جلوه دادن پيروزي او متمركز كردند؟ چرا نا آرامي هايي محدود در برخي مناطق تهران را انقلاب خواندند و مهم تر از همه چرا با وجود اين همه سوء تفاهم و لطيفه گويي كه نشان دهنده عمق ناآگاهي آنها از توانايي هاي نظام جمهوري اسلامي براي حل مسائل داخلي خود و جنس پيوندهاي مردم و نظام است، اكنون به خود حق مي دهند درباره آينده نظام ايران پيشگويي كنند؟

كليد فهم مسئله اينجاست كه رسانه ها و تحليلگران غربي يا قادر به تفكيك پروژه هايي كه توسط دولت هاي خود آنها براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي طراحي و اجرا شد و البته ناكام ماند، از «واقعيات» ايران نيستند يا خود را به نفهمي زده اند. آشوب در ايران پروژه غرب و برخي عوامل آگاه يا ناآگاه داخلي بود نه واقعيتي برخاسته از متن جامعه ايراني. بي بي سي و شبكه راديو تلويزيوني فارسي زبانان آمريكا مي توانند صبح تا شام از افسانه هايي مانند «خيل كشتگان»، «حضور ميليوني معترضان در تهران»، «همه ايران يكپارچه اعتراض است» و لطيفه هاي ديگري از اين دست حرف بزنند و مي زنند. مهم اين است كه ببينيم واقعيت چيست و اين رسانه ها تا چه حد خيالات پريشان و آرزوهاي ناكام مانده خود را به نام واقعيت جا مي زنند. حقيقت اين است كه اكنون قريب به اتفاق كساني كه به كسي غير از محمود احمدي نژاد راي داده اند پذيرفته اند كه نظام راي آنها را خوانده و چيزي را از قلم نينداخته است. اين عده در نظرسنجي هايي كه اخيرا انجام شده ضمن اذعان به اينكه راي آنها خوانده شده اين را هم پذيرفته اند كه اين راي براي رييس جمهور شدن كانديداي آنها كافي نبوده و اگرچه 13 ميليون راي كمي نيست، اما كس ديگري هست كه راي بيشتري آورده است. مطابق همين نظرسنجي ها مردم ايران تقلب را بازي سياسي و جرزني بازندگان مي دانند و تاكيد مي كنند كه اگر واقعا خطايي به اين بزرگي رخ داده بود مدعيان نبايد براي اثبات جزئي از آن اين همه به زحمت مي افتادند و آخر كار هم ناكام مي ماندند. حتي سياسيوني هم كه تا چند روز بعد از انتخابات تصور مي كردند كل مملكت صندوق راي سر كوچه آنهاست اكنون درگوشي به هم مي گويند «انتخابات سالم بوده و داستان ابطال را بايد كنار گذاشت». غربي ها اما اگر خوش بين باشيم به دليل ناآشنايي عميق با آنچه واقعا در ايران مي گذرد و اگر بدبين باشيم با هدف ايجاد فتنه، علاقه اي به ترك داستان سرايي و رجوع به واقعيات از خود نشان نمي دهند. در حالي كه آشوب يك پروژه بوده و خنثي شده، صبح تا شب مي گويند«مردم» به اعتراضات خياباني خود ادامه خواهند داد! ايران 70 ميليون جمعيت دارد. چرا در روز 18 تير 88 با وجود آن همه انرژي كه ماشين پروپاگانداي غرب مصرف كرد 700 نفر هم به خيابان نيامدند؟ اين مردم كجا هستند تهراني ها آنها را نمي بينند اما بي بي سي و صداي آمريكا از قول آنها بيانيه مي دهند و خطابه مي خوانند؟!

نگاه پروژه اي ابهام را حل مي كند. تا ديروز پروژه اي وجود داشت براي ناآرام كردن ايران و بلكه وارد آوردن ضربات اساسي به امنيت كشور و امروز هم پروژه اي هست براي بي اعتبار نشان دادن دولت در داخل و خارج از ايران. مجري هر دو پروژه دشمن است و تعداد معدودي نوكر بي يا با جيره و مواجب در داخل. اما رسانه هاي غربي كه نمي توانند بگويند اول و آخر همه اين داستان ها خودمان هستيم پس چاره اي نمي ماند الا اينكه توهمات خود را به خواسته هاي موجودي خيالي به نام «مردم» نسبت بدهند كه معلوم نيست كيست و كجاست. واقعيت اما در هر حال خود را به عمليات رواني تحميل خواهد كرد. واقعيت اين است كه پروژه آشوب هرگز بدنه مردمي پيدا نكرد چون مردم عادي آشوبگر نيستند و اگر هم اعتراضي داشته باشند راه برطرف شدن آن را مسدود نمي بينند. پروژه دوم هم ناكام ماند چون اعتبار و مشروعيت دولت به رايي است كه مردم ايران «واقعا» در صندوق ريخته اند و آنها هم خود خوب مي دانند به چه كسي راي داده اند. اين اعتبار اجتماعي به مثابه پشتوانه اي بي ماننند براي دولت در اتخاذ تصميمات بزرگ عمل خواهد كرد و هر لحظه ضرورت پيدا كند قابل به صحنه آمدن است. فيلسوفان مي گويند فهم ما از واقعيت شايد، اما خود واقعيت هرگز خطا نمي كند.
نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 21:2 | لینک  | 

در جای جای وطن اسلامی-ایرانی عزیزمان، جوانان برومند و حامی کشور وجود دارند که حاضرند جان خویش را فدای استعلای نام ایران و بقای نظام جمهوری اسلامی کنند. اما با کمال تاسف بعضی ها تمایل چندانی برای وجود ایرانی مقتدر و بدون وابستگی به قدرت های استکباری ندارند. اشرافیت و جنون قدرت و ثروت و شهوت آنچنان چشمان به ظاهر بینای آنان را کور کرده است که حاضر نیستند قدرت اول شدن ایران در خاورمیانه  را باور کنند. بعضی ها با نیش و کنایه  سعی دارند اقدامات دانشمندان جوان این مرز و بوم را به هیچ انگارند و هنوز انگار درگیر توهم انتخابات سال ۸۸ و شکست مفتضحانه خویشند.

این دسته ی اندک که رو به اضمحلال هستند با بهانه قرار دادن وضعیت معیشتی مردم، با شدیدترین و زننده ترین  لحن ها از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران گلایه و شکایت می کردند، حال که آنکه بعضی از این افراد که آقا زاده نیز تشریف دارند با تکمیل پروژه های آسمانخراش خویش که  حاصل دسترنج و خون دل همین مردم بود همزمان از حقوق پایمال شده ی مردم نیز دفاع می کردند! البته از گردن کلفتان موسوم به آقا زاده ها بیش از این جای تعجب نیست چرا که پدرانی چون هاشمی رفسنجانی دارند...اما تعجب و شگفتی من از عده ای جلبک است که نه دین به آنها رسید و نه دنیا، بی ریشه هایی  که هنوز باور ندارند  که چیزی به اسم جنبش سبز وجود خارجی ندارد. هرچه بود هیاهوی چند گماشته ی امریکایی و اسراییلی و سفیهان خیابانی بود. تمام شدن حیات سبزی ها قبل از انعقاد نطفه چیزی است که مع الاسف بعضی جوانان جلبکی ما هنوز در توهم آن غوطه می خورند. و همه ی اینها به گردن کلفت بعضی از افراد است که شهوت حکومت چند روزه ی دنیا آنها را صم بکم عمی  فهم لا یبصرون  کرده است. خدا لعنت کند این سید مردم فریب را و آن دلقک خرفت را و روباه مکاری که در زیر پوشش موسسه باران زیر آب این نظام را می زند...آمین.

نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 11:46 | لینک  | 

این روزها بسیجی غیر قابل شناسایی است!! همه جا بسیجی میبینی! حتی در روز۲۲ بهمن هم اسب تراوای برادران و لیدرهای خارج نشین به لطف جو فراگستر بسیجی ها به شکست انجامید...!  به قول یکی از اخوی های جلبکب ما که می گفت: همه سبز بودیم اما با تیپ بسیجی!!!

البته امر بر این جلبک و یا به عبارت بهتر، کپک عزیز مشتبه شده چرا که گذشته آن زمان که بسیجی را فقط در ایست و بازرسی ها می شناختند. الان بسیج یک تفکر است. بسیجی تیپ و قیافه نمی شناسد؛ گرچه آن ریش دارها تابلوتر از بقیه هستند...!  در این دوره زمانه بسیجی بودن به این چیزها نیست. بسیجی تیپ های مختلفی دارد، گاهی یک پیراهن یقه آخوندی سفید و بلند و شلوار پارچه ای و یک فروند تسبیح و یک عدد ریش ناقابل. گاهی نیز تی شرت و شلوار جین و موهای آنچنانی و ریش پرفسوری ( البته گاهی بدون ریش!!!)

اصل آنچه هست بسیجی به ریشه و اصل و نسب است نه به ریش و چفیه که اگر به این بود میر یزید در رقابت های انتخاباتی چفیه به گردن می انداخت ولی هم به خودش هم به ریشش و هم به چفیه اش گند زد! آری دوستان، بسیجی را با ملاک ریش و چفیه نمیسنجند که با دل می سنجند.

کلت و دستبند و اسپری فلفل و شوکر هم ارزانی خودتان...بسیج بیش از ۳۰ سال است که برای ملت و این انقلاب خدمت می کند، اگر قرار بود که با وسایل مادی این دنیا خود را حفظ کند، ۳۰ سال که هیچ؛ ۳۰ ثانیه نیز دوام نمی آورد...

کپک ها بدانند بسیج عصاره این انقلاب است و بسیجی ناب ترین مدل تفکر...

حضرت امام خامنه ای سلام الله علیه فرمود: بسیج معجزه امام بود  واین معجزه تا ظهور مهدی صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء باقی خواهد ماند.

نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 19:34 | لینک  | 

در سرزمین ادب و اندیشه ی  اسلامی وایرانی ما زنان زیادی پا به عرصه گیتی نهادند که موجب فخر و مباهات نه فقط زنان این مرز و بوم بلکه تمامی زنان عالم البته به جز بروبچه های مخلص فمنیست گردید...
من در این پست می خواهم به معرفی یکی از این شیر زنان ایرانی بپردازم...

زهرا کوهنورد...ملقب به رهنورد و همچنین القاب عدیده ی دیگری چون روشنفکرترین زن ایران، آزاد ترین زن ایران، زن بی غیرت ترین مرد ایران( استغفرالله) و بووووووق!
این زهرا خانم قصه ما آنقدر روشنفکر و به قول اجداد مشروطه خواهمان؛ منورالفکر بودند که اشتباهی از گردنه ی  قرن بیست و یکم سفت فلک را رها کرده و به دوران پارینه سنگی برمی گردند و در نظریه ای میفرمایند: این یک نمونه و مابقی مانند آن است!!!!
حالا آن نمونه گهربار چه بود که خانم زهرا رهنورد به آن اشاره کرد و فرمود باقی مانند آن است، الان عرض می کنم.
در ایران قرن بیست و یکم انتخاباتی رخ داد که بعد از انتخابات  یکی از نامزد های انتخاباتی چون از دیو و دد ملول بود و انسانش آرزو می کرد و امام امام از زبانش نمی افتاد و به فکر مصلحت نظام و کشورش بود و ادبش به ز دولتش بود؛ گفت که این یک جر زنی بزرگ است و مامانم اینا....!

این وسط زن گهربار ایشان یعنی حاج خانم والمسلمین رهنورد پاشد و خواست صحبت کنه ولی به جای اینکه صحبت کنه حرف زد...
قضیه همان سفت فلک رها کردن و از قرن بیست و یکم پریدن بود...این خانم رهنورد قصه ما که ظاهرا روشنفکر نیز می نمود درشبکه کاملا بی طرف و علیه السلام بی بی سی  به صورت تیلیفنی حضور به هم رسانیده و جمله ای اعراض کردند که من  هیچ، بلکه شوهرش نیز عینهو لبو سرخ گشت...
ایشان گفت این جر زنی انتخاباتی برای این بود که من لرم و این شوهر بدبخت مادرمرده ی من نیز ترک است و داماد لرستان ،اما از این دو استان رای نیاورده و چون رای نیاورده این یعنی جر زنی و بقیه ی مستندات من نیز بر مبنای همین قضیه ی خاله بازی است.
این وسط بنده مانده ام که چگونه در ایران قرن بیست و  یکم ودر میان حرفهای منورالفکرترین زن ایرانی رد پای دوران پارینه سنگی و دایناسورها به چشم می خورد؟!
نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 4:4 | لینک  | 

سال 88 با تمام سختی های آن گذشت، سالی که فتنه از سر و رویش میبارید. اصولا ما هم که به فتنه عادت کرده بودیم بادی در گلو انداخته و به زیر پتوهایمان رفته و گفتیم فتنه خوابید؛ اشتباه نکنید! با دوستان جلبکی خویش نیستم که آنان به شتری می مانند که هم دوشیده شدند و هم مورد عنایت قرار گرفته و مرکوب واقع شدند...بلکه با مسئولین دورو و منافقی هستم که دم از ولایت و رهبری می زنند و با برادران منافق(موسوی و شیخ افتضاحات و bbc و غیره) نرد رفاقت می بازند...!
البته هنوز نیز زمزمه هایی به گوش میرسد که ما هستیم و ما بیشماریم و ما زیادیم و تورو خدا به ما بها بدهید و جان مادرانتان به ما نظری بیندازید و ...
در این سال کار و همت مضاعف بیاییم دمار از روزگار فتنه برآوریم که این جماعت چموش(جلبک های مذکور) در سال 88 گستاخیشان گل  کرد و به قول بچه های آخر آسفالت دمی ز دبر بر آوردند!!!!
البته اینجا نکته ای نیز باید گفت و آن اینکه آقایان به اصطلاح مسئولین، من یکی نمی دانم در قلب شما چه می گذرد؟
هم خدا را می خواهید و هم خرما؟!
بالاخره ما نفهمیدیم با حسینید یا میر حسین؟ که این دو زمین تا آسمان فرق دارند...حسین همانی بود که برای دفاع از حق و نشر آن ، سرش بر اوج نی رفت و این میر حسین معلوم الحال برای مدفون ساختن حق خود را به هر لجن و کثافتی مالید....
سبز هم سبز قدیم...شال سادات سبز است، کپک نیز سبز...ولی این کجا و آن کجا؟!
نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 19:5 | لینک  | 

برای خودم هم جالبه که هنوز هستم و و اینترنت هم هست، ورنه در حلقه رندان خبری نیست که نیست.
نمی دونم چقدر به مرگ فکر می کنید، اصلا فکر می کنید یا نه؟! اما من به شخصه خیلی دوست دارم که هر شب بشینم و 10 دقیقه ای هم که شده یه جای دنج پیدا کنم و به مرگ فکر کنم. نمی خوام بگم آدم خوبی هستم اما این برای من لازمه، مثل اینه که بگی بعد از کلی سردرد یکی بهت مسکن بده...
به نظر من توی طول روز همه کاری می کنیم، غیبت، دروغ، تهمت، گمان به دیگران که اکثر اوقات نابجا و نادرسته!  یاد مرگ آدم رو به این نتیجه می رسونه که آقاجان، طرف، فلانی، اهوووووی با توام!!!  هرچقدر هم که زرنگ باشی یه روزی جناب عزراییل خفتتو می گیره و الفاتحه...
من خودم بعضی وقت ها که نمی تونم زیاد فکر کنم یه نیم نگاهی به صفحه آخر شناسنامه می اندازم.
نوشته شده توسط آخرآسفالت در ساعت 7:35 | لینک  |